مصاحبهٔ همدلانه

درکصفحهٔ ۵۷ کتابInterview for empathy

چرا این ابزار

آدم‌ها دربارهٔ کاری که کرده‌اند دقیق‌اند، ولی دربارهٔ کاری که خواهند کرد نه. همهٔ منطق این ابزار همین است.

وقتی می‌پرسید «چه چیزی کمکتان می‌کند؟» طرف مقابل همان لحظه یک نظریه می‌سازد تا مؤدب باشد یا مفید به نظر برسد. آن نظریه معمولاً غلط است؛ نه از سر بدجنسی، بلکه چون هیچ‌کس به انگیزه‌های رفتار خودش دسترسی مستقیم ندارد.

ولی وقتی می‌پرسید «آخرین باری که این اتفاق افتاد را تعریف کنید»، حافظه کار می‌کند نه تخیل. آن‌وقت جزئیاتی بیرون می‌آید که خودِ گوینده هم مهم نمی‌دانست.

در بیمارستان عامل دیگری هم هست: سلسله‌مراتب. پرستاری که سرپرستارش در اتاق نشسته، جواب درست را می‌دهد نه جواب واقعی.

پیش‌نیازها

  • دسترسی به کسانی که خودشان آن تجربه را داشته‌اند؛ نه سرپرستشان و نه کسی که فقط «در جریان است».
  • اتاقی که حرف بیرون نرود، و مصاحبه‌گری که بالادست طرف مقابل نباشد.
  • بیان مسئله یا دست‌کم یک حوزهٔ روشن. بدون آن، مصاحبه به گپ تبدیل می‌شود.

اجرا

  1. پنج تا هفت نفر انتخاب کنید ۳۰ دقیقه، یک بار

    همه از یک گروه، ولی با تجربهٔ متفاوت: تازه‌کار و باسابقه، شیفت صبح و شب، کسی که ماند و کسی که رفت. تعداد کم است، چون دنبال آمار نیستید؛ دنبال الگوهای تکرارشونده‌اید. معمولاً از نفر پنجم به بعد حرف‌ها تکراری می‌شود.

  2. هدف گفت‌وگو را بگویید و اجازهٔ ضبط بگیرید ۵ دقیقهٔ اول

    صریح بگویید دنبال مقصر نیستید و نام هیچ‌کس جایی ثبت نمی‌شود. اگر اجازهٔ ضبط ندادند، اصرار نکنید.

  3. با «آخرین باری که…» شروع کنید و ساکت بمانید ۲۰ تا ۳۰ دقیقه

    یک سؤال باز، بعد سکوت. همان سه ثانیه سکوت بیشترین حرف را بیرون می‌کشد و تحملش سخت‌ترین بخش کار است. جملهٔ طرف را کامل نکنید و مثال نزنید؛ مثال شما جای روایت او را می‌گیرد.

  4. هر جا نشانهٔ احساس دیدید، مکث کنید در جریان مصاحبه

    کلافگی، خنده، مکث، تغییر لحن. این‌ها یعنی چیزی آن‌جا برایش مهم است. بپرسید «چرا؟» و باز بپرسید «چرا؟». نیاز زیر همین لحظه‌ها پنهان است، نه در جواب‌های صاف.

  5. سه نقل‌قول خام بنویسید ۱۰ دقیقه بعد از هر مصاحبه

    با کلمه‌های خودِ گوینده، خلاصه‌نشده. اگر تا جلسهٔ بعد صبر کنید، فقط برداشت خودتان باقی می‌ماند. نقل‌قول خام در برابر تردید مدیر می‌ایستد؛ برداشت شما نه.

مثال بالینی — رضایت‌مندی و انگیزش کارکنان

سؤال غلط

«به نظرتان چه چیزی باعث می‌شود پرستارها بمانند؟»

همه یک جور جواب دادند: حقوق، رفاهیات، پارکینگ. این نظریهٔ آدم‌ها دربارهٔ دیگران است، نه تجربهٔ خودشان.

سؤال درست

«آخرین باری که جدی فکر کردید استعفا بدهید کِی بود؟ آن روز چه گذشت؟»

همان فرد یک شیفت مشخص را تعریف کرد: بخش دو نیرو کم داشت، کسی حالش را نپرسید، و صبح سرپرست فقط پرسید چرا فلان فرم پر نشده. حقوق اصلاً مطرح نشد.

چه چیزی درآمد

الگوی تکراری در پنج مصاحبه از شش

«دیده‌نشدن» قبل از «حقوق» می‌آمد و همیشه به یک لحظهٔ مشخص وصل بود، نه به یک وضعیت کلی.

دام‌های رایج

  • نظر پرسیدن به‌جای رفتار «چه می‌خواهید؟» در برابر «چه کردید؟». اگر جواب‌ها کلی و مؤدبانه‌اند، سؤال نظر را پرسیده، نه تجربه را.
  • حضور مدیر در اتاق حضور همان یک نفر کافی است تا کل مصاحبه بی‌ارزش شود. اگر نمی‌شود او را بیرون نگه داشت، مصاحبه را عقب بیندازید.
  • راه‌حل فروختن وسط مصاحبه به محض اینکه ایده‌تان را توضیح دهید، مصاحبه تمام شده و ارزیابی شروع شده است. ایده را برای مرحلهٔ آزمون نگه دارید.
  • خلاصه به‌جای نقل‌قول «از حجم کار ناراضی بود» چیزی نیست که بشود با آن کار کرد. «گفت: یک سال است اینجایم، سرپرستار اسم کوچکم را نمی‌داند» هست.
  • توقف زودهنگام سه مصاحبه معمولاً کم است. تا وقتی حرف تازه می‌شنوید ادامه دهید.

خروجی

  • محصول: نقل‌قول‌های خام دسته‌بندی‌شده و فهرست لحظه‌های احساسی، با اشاره به مصاحبهٔ منبع.
  • نشانهٔ آمادگی: از دو مصاحبهٔ آخر چیز تازه‌ای نشنیده باشید.
  • گام بعد: ورودی نقشهٔ همدلی، نقشهٔ سفر مشتری و در نهایت پرسش «چگونه می‌توانیم…؟». دروازه‌های ۷ و ۸ در نقشهٔ Innovation A to Z را باز می‌کند.
درسنامه: درسنامهٔ نوآوری بالینی یاس · کتاب: جعبه ابزار تفکر طراحی (ترجمهٔ فارسی)، صفحهٔ ۵۷ · گراف: دروازهٔ ۷ در Innovation A to Z
← بازگشت به فهرست ابزارها