هم‌راستاسازی نوآوری با راهبرد

راهبردیصفحهٔ ۱۲۲ کتابAlign Innovation to Strategy

چرا این ابزار

بیشترِ سازمان‌ها در سندِ راهبردی‌شان واژهٔ «نوآوری» را دارند و هیچ‌جا ننوشته‌اند «چگونه». همان شکاف است که باعث می‌شود هر طرحی هم بشود گفت با راهبرد می‌خواند و هم بشود گفت نمی‌خواند.

هم‌راستاسازی یعنی تبدیلِ «باید نوآوری کنیم» به یک سفارشِ مشخص: چرا، چه چیزی، برای چه کسی، کجا، تا کِی، و با چه معیاری. این سفارش، ستارهٔ شمالِ کار می‌شود.

نوشتنِ آن کارِ شما به‌تنهایی نیست. اگر تصمیم‌گیرندگان در نوشتنش نبوده باشند، سندی دارید که کسی خودش را در آن نمی‌بیند.

پیش‌نیازها

  • راهبرد یا هدف‌های اعلام‌شدهٔ مرکز، حتی اگر کلی باشند.
  • چند ساعت وقت از مدیرانِ تصمیم‌گیر، یک‌جا.
  • کسی که جلسه را اداره کند و خودش صاحبِ طرح نباشد.

اجرا

  1. هدف‌های اعلام‌شده را کنارِ هم بگذارید ۹۰ دقیقه

    هرچه سازمان رسماً گفته می‌خواهد — رضایتِ بیمار، کاهشِ اقامت، ایمنی، هزینه — بنویسید. این‌ها زمینِ بازی‌اند و از خودتان اضافه نکنید.

  2. تصمیم‌گیرندگان را یک‌جا جمع کنید ۴ ساعت

    یک کارگاهِ نیم‌روزه با کسانی که واقعاً تصمیم می‌گیرند. حضورشان از دقتِ سند مهم‌تر است: سندی که با هم نوشته شده، بعداً دفاع لازم ندارد.

  3. سفارشِ نوآوری را بنویسید ۲ ساعت

    یک بند که می‌گوید چرا این کار را می‌کنیم، چند طرح می‌خواهیم، برای کدام گروه، در کدام حوزه و تا چه زمانی. مبهم بودنِ آن، اجازهٔ ردکردنِ هر چیزی را بعداً به هرکسی می‌دهد.

  4. معیارِ پذیرش را همان‌جا تعیین کنید ۶۰ دقیقه

    بنویسید یک طرح چه شرطی داشته باشد که انتخاب شود. معیاری که بعد از دیدنِ طرح‌ها نوشته شود، معیار نیست؛ توجیه است.

  5. سفارش را منتشر کنید و به آن ارجاع بدهید ۳۰ دقیقه

    همان یک بند را در هر جلسه و هر ارائه بالای صفحه بگذارید. سندی که فقط یک‌بار خوانده شود، وجود ندارد.

مثال بالینی — تعیینِ جهتِ نوآوری برای یک مرکزِ آموزشی-درمانی

دو دورِ اول بدونِ حضورِ تصمیم‌گیرندگان نوشته شد و هر دو بار کنار گذاشته شد.

سندِ نوشته‌شده توسط تیمِ نوآوری

یک صفحه جهت‌گیری تهیه و برای تأیید فرستاده شد

تأیید شد و هیچ‌وقت به آن ارجاع نشد.

نظرخواهی جداگانه از مدیران

از هر مدیر جداگانه پرسیده شد چه می‌خواهد

پنج پاسخِ ناسازگار؛ سندِ حاصل، همه را راضی و هیچ‌کس را متعهد نکرد.

کارگاهِ نیم‌روزهٔ مشترک

همان مدیران چهار ساعت یک‌جا نشستند و یک بند نوشتند

سفارش با دو معیارِ عددی بیرون آمد و شش ماه مرجعِ رد و قبولِ طرح‌ها بود.

دام‌های رایج

  • نوشتنِ سفارش به‌جای مدیران سندی که در نوشتنش نبوده‌اند، سندی است که خودشان را در آن نمی‌بینند.
  • مبهم گذاشتنِ سفارش بعداً هر طرحی را می‌شود با آن رد یا قبول کرد، که یعنی هیچ جهتی نداده.
  • تعیینِ معیار پس از دیدنِ طرح‌ها آن دیگر معیار نیست، توجیهِ انتخابی است که از قبل شده بود.
  • بایگانی‌کردنِ سند سفارشی که در جلسه‌ها تکرار نشود، ظرفِ یک ماه فراموش می‌شود.

خروجی

  • محصول: یک بندِ سفارشِ نوآوری با معیارهای پذیرش، امضاشده توسطِ کسانی که تصمیم می‌گیرند.
  • نشانهٔ آمادگی: بتوان با خواندنِ همان بند گفت یک طرحِ مشخص در دامنه هست یا نیست.
  • گام بعد: نقطهٔ طلایی نوآوری، تا در همان جهت، نقطه‌ای پیدا شود که نیاز و توانِ مرکز هم‌دیگر را می‌بینند.
درسنامه: درسنامهٔ نوآوری بالینی یاس · کتاب: شکستن موانع نوآوری، خیس فان‌ولفن، صفحهٔ ۱۲۲
← بازگشت به فهرست ابزارها