پرورش سفیران نوآوری

فرهنگیصفحهٔ ۵۴ کتابCultivate Innovation Ambassadors

چرا این ابزار

یک نفر نمی‌تواند فرهنگِ یک بیمارستان را عوض کند. سفیرانِ نوآوری آدم‌هایی در بخش‌های مختلف‌اند که کار رسمی‌شان این نیست، ولی حاضرند پل باشند: میانِ بخش‌ها به‌صورت افقی، و میانِ صفِ کار و مدیریت به‌صورت عمودی.

در محافظه‌کارترین سازمان‌ها هم چند نفر پیدا می‌شوند که ذهنشان باز است و دنبالِ بهانه‌ای برای تغییرند. کارِ شما پیداکردن و توانمندکردنِ آن‌هاست، نه متقاعدکردنِ همه.

غیررسمی شروع کنید. یک برنامهٔ رسمی از روزِ اول، مجوز می‌خواهد و بودجه و شرحِ وظیفه — یعنی همان دیوان‌سالاری‌ای که قرار بود دور بزنید.

پیش‌نیازها

  • دست‌کم یک بخش که به تغییر روی خوش نشان داده.
  • اجازهٔ ضمنی برای برگزاری یک جلسهٔ ماهانهٔ کوتاه.
  • چیزی واقعی برای کار کردن روی آن؛ سفیرِ بی‌کار، سفیر نمی‌ماند.

اجرا

  1. غیررسمی شروع کنید ۱ هفته

    چند نفر را که می‌شناسید صدا کنید و ماهی یک‌بار نیم‌ساعت جمع شوید. نه حکمی، نه بودجه‌ای. رسمی‌کردن، کارِ مرحلهٔ چهارم است.

  2. تعریف کنید «نوآوری» این‌جا یعنی چه ۶۰ دقیقه

    با همان جمع یک جملهٔ مشترک بنویسید. بی‌این جمله هرکس چیزِ دیگری می‌فهمد و گروه، گروهِ گفت‌وگوهای بی‌ربط می‌شود.

  3. نقشِ سفیر را روشن کنید ۹۰ دقیقه

    بنویسید سفیر چه می‌کند و چه نمی‌کند: همکارش را در نوشتنِ ایده همراهی می‌کند، مسیرِ اداری را باز می‌کند، نیازِ بخشِ خودش را می‌آورد. تصمیم‌گیر نیست.

  4. همه را وارد کنید، نه فقط بالینی‌ها چند هفته

    از تدارکات، مالی، فناوری اطلاعات و منابعِ انسانی هم سفیر بگیرید. بیشترِ گره‌های نوآوری در بیمارستان اداری است، نه بالینی؛ کسی که گره را می‌شناسد باید سرِ میز باشد.

  5. مهارت بدهید، نه فقط عنوان ۲ ساعت در ماه

    چند ابزارِ ساده یادشان بدهید تا بتوانند دیگران را راه بیندازند. سفیری که فقط عنوان دارد، پس از دو جلسه غایب می‌شود.

  6. آموخته‌ها را پخش کنید پیوسته

    هر نتیجه — حتی نتیجهٔ منفی — را در جلسه و بیرونِ آن بگویید. این تنها چیزی است که گروه را از یک دورهمی به یک برنامه تبدیل می‌کند.

مثال بالینی — راه‌اندازیِ سفیرانِ نوآوری در یک بیمارستانِ آموزشی

برنامه دو بار شکست خورد و بارِ سوم گرفت، چون این‌بار از واحدهای غیربالینی هم آدم داشت.

ابلاغِ رسمی به سرپرستارها

برای هر بخش یک «مسئولِ نوآوری» تعیین شد

عنوان اضافه شد و هیچ‌کس وقت نگذاشت؛ کار روی کارهای قبلی سوار شده بود.

گروهِ داوطلبانه، فقط بالینی

هفت نفر از پرستاری و پزشکی داوطلب شدند

ایده‌ها خوب بود و همه پشتِ خریدِ تجهیزات و مجوزِ مالی گیر کرد.

همان گروه، به‌علاوهٔ تدارکات و فناوری اطلاعات

دو نفر از واحدهای پشتیبان اضافه شدند

دو طرح در یک فصل به اجرا رسید؛ گره‌ها همان‌جا سرِ میز باز شد.

دام‌های رایج

  • رسمی‌کردن از روزِ اول همان دیوان‌سالاری‌ای که قرار بود دور بزنید، از در جلو وارد می‌شود.
  • انتخاب فقط از بخش‌های بالینی بیشترِ گره‌ها اداری است و کسی که بازشان می‌کند سرِ میز نیست.
  • عنوان‌دادن بدونِ مهارت‌دادن سفیری که نمی‌داند چه کند، بعد از دو جلسه نمی‌آید.
  • جمع‌کردنِ آدم‌ها بدونِ کارِ واقعی گروهی که چیزی برای پیش‌بردن ندارد، خودبه‌خود تمام می‌شود.

خروجی

  • محصول: فهرستِ سفیران با بخش و نقشِ هرکدام، و یک جملهٔ مشترک دربارهٔ اینکه نوآوری این‌جا یعنی چه.
  • نشانهٔ آمادگی: دست‌کم یک گره در ماه به‌کمکِ سفیری از یک واحدِ دیگر باز شود.
  • گام بعد: نوآوری فرابخشی، تا این پل‌ها به کارِ مشترکِ میانِ بخش‌ها تبدیل شود.
درسنامه: درسنامهٔ نوآوری بالینی یاس · کتاب: شکستن موانع نوآوری، خیس فان‌ولفن، صفحهٔ ۵۴
← بازگشت به فهرست ابزارها