کانون خلاق
چرا این ابزار
کانون ضعیفترین و نادیدهترین بخش خلاقیت است. دوبونو در کارگاههایش دیده بود که مدیران تکنیکها را زود یاد میگیرند اما در انتخاب جای بهکاربردنشان ناتواناند، چون یاد گرفتهاند فقط به مسئلهای واکنش نشان دهند که خودش را نشان میدهد. به گفتهٔ او کانون دقیق با مهارت خلاق کم، بهتر از کانون ضعیف با مهارت زیاد است.
دو نوع کانون هست. «کانون حوزه» فقط حوزه را نام میبرد: «ایدههایی دربارهٔ اتاق انتظار درمانگاه». «کانون هدف» هدف را میگوید: «ایدههایی برای کوتاهکردن انتظار». کانون هدف پاسخها را از پیش شکل میدهد؛ کانون حوزه ممکن است ایدهای بدهد که انتظار را کوتاه نمیکند اما آن را ارزشمند میکند. هر دو درستاند؛ مهم این است که بدانید کدام را انتخاب کردهاید و آن را در جمله بگویید.
«کانون ساده» یعنی عمداً روی چیزی تمرکز کنید که هیچکس به آن فکر نکرده، چون هرگز مشکل نبوده است. آنجا رقیبی نیست و تلاش کم نتیجهٔ بزرگ میدهد. انتخاب کلمهها هم مهم است: «کاهش کاغذبازی» ممکن است فقط کاغذ را به صفحهٔ رایانه منتقل کند، در حالی که منظور «کمکردن بار خواندن» بوده است.
پیشنیازها
- موضوع یا حوزهای که میخواهید دربارهاش فکر کنید.
- اطلاعات زمینهای در دسترس، اما بیرون از خود کانون؛ اطلاعات زیاد فکر را به ایدههای قبلی میکشاند.
اجرا
- نوع کانون را انتخاب کنید ۵ دقیقه
حوزهٔ کلی است یا هدف؟ اگر هدف است، از کدام نوع: بهبود در یک جهت، حل مسئله، رسیدن به یک کار، یا استفاده از فرصت. نوع را در خود جمله بنویسید.
- کانون را در یک جمله بنویسید ۵ دقیقه
اطلاعات زیاد داخلش نگذارید. کانون کوتاه باشد و دادهها در صورت نیاز جدا در دسترس باشند.
- سه تا پنج تعریف جایگزین بنویسید ۱۰ دقیقه
همان کانون را با تأکیدهای متفاوت بنویسید و یکی یا چندتا را برای کار انتخاب کنید.
- کلمهها را آزمایش کنید ۵ دقیقه
هر کلمهٔ کلیدی را با مترادفش عوض کنید و ببینید فکر به کدام جهت میرود.
- در صورت نیاز زیرکانون بسازید ۱۰ دقیقه
کانون بزرگ را به چند کانون کوچکتر بشکنید. همپوشانی آنها اشکالی ندارد؛ زیر هر عنوان ایدههای متفاوتی میآید.
- مسئلهٔ زیرین را یک بار بررسی کنید ۵ دقیقه
بپرسید چرا این را میخواهیم و آیا مسئلهٔ عمیقتری پشتش هست. اما همیشه به مسئلهٔ عمیقتر فرار نکنید؛ گاهی باید همان کانونی را کار کرد که جلوی شماست.
مثال بالینی — انتظار بیماران پیش از عمل جراحی
تیم بخش جراحی خواست دربارهٔ انتظار بیماران پیش از عمل ایده بدهد. همین موضوع را به چهار شکل نوشتند و هر شکل به ایدههای متفاوتی رسید.
نوشتند: «ایدههایی برای کوتاهکردن ساعتهای ناشتایی بیمار پیش از عمل».
هدف روشن بود و همهٔ ایدهها دربارهٔ زمانبندی دقیقتر اتاق عمل بودند؛ مفید، ولی همه در یک جهت.
نوشتند: «ایدههایی دربارهٔ ساعتهای انتظار بیمار در روز عمل»، بیآنکه هدفی تعیین کنند.
ایدههایی آمد که انتظار را کوتاه نمیکرد ولی آن را کماضطرابتر و مفیدتر میکرد؛ مثلاً آموزش مراقبت پس از عمل در همان ساعتها.
نوشتند: «ایدههایی برای اینکه بیمار بداند عملش دقیقاً کی است».
تأکید از «کوتاهکردن انتظار» به «پیشبینیپذیرکردن آن» رفت؛ بیمار انتظار مشخص را راحتتر از انتظار نامعلوم تحمل میکند.
یک نفر لحظهای را انتخاب کرد که هیچکس به آن فکر نکرده بود: «ایدههایی دربارهٔ لحظهای که بیمار لباس اتاق عمل میپوشد».
چون این لحظه هرگز مشکل حساب نشده بود، با کمی فکر چند ایدهٔ کوچک دربارهٔ حریم و گرمای بیمار به دست آمد.
دامهای رایج
- کانون مبهم بیشتر جلسههای بینتیجه از کانونی مثل «بهبود کیفیت» شروع شدهاند.
- مسئلهٔ پنهان در لباس حوزه «ایدههایی دربارهٔ غیبت کارکنان» در واقع کانون هدف است، مگر اینکه صریح بگویید هدف کمکردن غیبت نیست.
- اطلاعات زیاد در خود کانون انبوه داده فکر را به ایدههای موجود برمیگرداند. اطلاعات را بعداً، وقتی ایدهای شکل گرفت، اضافه کنید.
- رهاکردن کانون در جلسه ذهن خلاق دوست دارد دربارهٔ چیز دیگری ایده بدهد. کانون را گاهبهگاه بلند تکرار کنید.
خروجی
- محصول: کانون نوشتهشده همراه با نوعش، بهاضافهٔ تعریفهای جایگزین.
- نشانهٔ آمادگی: هر کس کانون را بخواند بداند ایدهٔ مناسب چه شکلی دارد.
- گام بعد: جعبهابزار تفکر جانبی، تا برای این کانون ابزار مناسب انتخاب شود.