شش کلاه تفکر
چرا این ابزار
در جلسههای معمول هر کس از موضعی دفاع میکند و دیگری حمله. وقت جلسه صرف بردن بحث میشود، نه کاوش موضوع. شش کلاه این جدل را با همکاری جایگزین میکند: وقتی همه کلاه سیاه میگذارند، موافق و مخالف با هم خطرها را پیدا میکنند؛ وقتی کلاه زرد، با هم فایدهها را.
کلاهها نوع فکرند، نه نوع آدم. سفید: داده و اطلاعات؛ چه میدانیم، چه کم داریم و از کجا بیاوریم. قرمز: احساس و شهود، بینیاز به توجیه. سیاه: احتیاط و دلیل منطقی اینکه چرا کار نمیکند. زرد: فایده و امکانپذیری، با دلیل. سبز: ایدهٔ تازه، جایگزین و تحریک. آبی: مدیریت خود فکر؛ دستور کار، جمعبندی و تصمیم.
کلاه سیاه ارزش زیادی دارد، بهویژه در بیمارستان که خطا گران تمام میشود. مشکل، استفادهٔ بیوقت از آن است. کلاهها به احتیاط جای مشخصی میدهند تا ایدهٔ نوپا پیش از شکلگرفتن کشته نشود، و برای ایدهپردازی وقتی رسمی باز میکنند که در جریان عادی جلسه هرگز باز نمیشود. کلاهها را تکی هم میشود به کار برد: «بیایید چند دقیقه کلاه سبز بگذاریم.» این جمله کسی را نمیرنجاند، ولی «اینقدر منفی نباش» میرنجاند.
پیشنیازها
- یک نفر که کلاه آبی را نگه دارد و ترتیب را اعلام کند.
- توافق اولیه که همه، در هر نوبت، همان کلاه را بگذارند.
- یک موضوع یا ایدهٔ مشخص برای بحث.
اجرا
- کلاه آبی: هدف و ترتیب را اعلام کنید ۳ دقیقه
موضوع را بگویید و ترتیب کلاهها را تعیین کنید. برای بررسی سریع یک ایده این ترتیب خوب کار میکند: سفید، سبز، زرد، سیاه، قرمز، آبی.
- کلاه سفید: فقط داده ۴ دقیقه
چه میدانیم؟ چه نمیدانیم؟ کدام عدد را لازم داریم و از کجا؟ پیشنهاد و استدلال در این نوبت جایی ندارد.
- کلاه سبز: ایده و جایگزین ۵ دقیقه
همه ایدهٔ تازه، راه دیگر و تحریک میدهند. اگر ایدهای نیامد، خود تلاش هم پذیرفته است؛ کلاه سبز تلاش خلاق را میخواهد، نه نتیجه را.
- کلاه زرد: فایدهها ۴ دقیقه
برای هر ایدهٔ جدی، فایده و راه اجرا را با دلیل بگویید. کسی که با ایده مخالف است هم باید فایده پیدا کند.
- کلاه سیاه: خطرها ۴ دقیقه
حالا وقت احتیاط است: کجا شکست میخورد؟ کدام مقررات یا کدام خطر ایمنی بیمار جلویش را میگیرد؟
- کلاه قرمز: احساس، بیتوجیه ۲ دقیقه
هر کس در یک جمله حسش را بگوید. این نوبت اجازه میدهد کسی بگوید «در شکل فعلی کار نمیکند، ولی حس میکنم ارزش دارد».
- کلاه آبی: جمعبندی و قدم بعد ۳ دقیقه
نتیجه، تصمیم یا کانون بعدی را بنویسید.
مثال بالینی — پیشنهاد ترخیص پیش از ظهر در بخش داخلی
پیشنهاد این بود که بیماران پیش از ظهر ترخیص شوند. بحث قبلی چهل دقیقه میان سرپرستار و دستیار ارشد دور خود چرخیده بود؛ یکی موافق بود و دیگری مخالف. در جلسهٔ بعد با شش کلاه، همان دو نفر در یک نوبت با هم فایدهها را گفتند و در نوبت دیگر با هم خطرها را.
جلسه پرسید: چند درصد ترخیصها بعد از ساعت ۱۴ انجام میشود و تخت ترخیصی معمولاً تا چه ساعتی خالی نمیشود؟
معلوم شد هیچکس عدد دقیق ندارد. بهجای بحث بر سر حدسها، جمعآوری این عدد اولین کار جلسه شد.
یک پیشنهاد این بود: ویزیت ترخیص شب قبل انجام شود تا صبح فقط دارو و آموزش تحویل بیمار شود.
همین ایدهٔ اصلی جلسه شد. در نوبت کلاه زرد، حتی کسی که اول مخالف بود فایدهاش را گفت: تخت پیش از ظهر آزاد میشود.
نگرانیها گفته شد: جواب آزمایشهای صبح هنوز نیامده، و پزشک معالج گاهی دیر به بخش میرسد.
خطرها فهرست شدند و برای هر کدام راهی پیدا شد. چون در نوبت خودشان گفته شدند و نه وسط اولین پیشنهاد، ایده پیش از شکلگرفتن کشته نشد.
دامهای رایج
- کلاه بهجای برچسب هیچکس «آدم کلاه سیاه» نیست. هدف این است که همه همهٔ کلاهها را تمرین کنند.
- کلاه سیاه در همهٔ نوبتها اگر کسی مدام منفی است، بگویید «کلاه سیاه خوبی است؛ حالا نوبت سبز است».
- جاانداختن کلاه زرد فایدهها خودبهخود دیده نمیشوند و باید عمداً دنبالشان رفت.
- جدینگرفتن قاعده هرچه تیم در جلسههای آرام بیشتر قاعده را رعایت کند، در جلسهٔ پرتنش واقعی بهتر جواب میدهد.
خروجی
- محصول: چهار فهرست جدا از دادهها، ایدهها، فایدهها و خطرها، و یک تصمیم یا قدم بعدی.
- نشانهٔ آمادگی: در جلسه بشود بیدلخوری گفت «لطفاً کلاه زرد را امتحان کنید».
- گام بعد: برداشت ایدهها و خروجی رسمی، تا ایدههای نوبت سبز گم نشوند.