داستان‌سرایی

تعریف نقطه‌نظرصفحهٔ ۱۲۹ کتابStorytelling

چرا این ابزار

فهرست یافته‌ها کسی را تکان نمی‌دهد؛ یک روایت مشخص تکان می‌دهد.

این فقط دربارهٔ متقاعدکردن مدیر نیست. وقتی مجبور شوید یافته‌ها را به شکل داستان یک آدم مشخص تعریف کنید، جاهای خالی خودشان را نشان می‌دهند: نمی‌توانید داستان کسی را تعریف کنید که نمی‌شناسید.

داستان خوب سه چیز دارد: یک آدم با اسم، یک لحظهٔ مشخص، و چیزی که برایش مهم بود و به دست نیاورد. اگر هر سه را نداشتید، مشکل از روایت شما نیست؛ هنوز دادهٔ کافی ندارید.

پیش‌نیازها

  • نقل‌قول خام از مصاحبه‌ها. داستانی که از حافظهٔ تیم بیرون بیاید، داستان نیست.
  • اجازهٔ استفاده از روایت، و حذف هر چیزی که فرد را قابل شناسایی کند.

اجرا

  1. یک نفر واقعی را انتخاب کنید ۱۵ دقیقه

    نه ترکیبی از چند نفر؛ ترکیب کردن، جزئیاتی را که داستان را باورپذیر می‌کند از بین می‌برد.

  2. لحظهٔ گره را پیدا کنید ۲۰ دقیقه

    نقطه‌ای که چیزی برایش مهم بود و به دستش نیاورد. این قلب داستان است؛ بقیه زمینه است.

  3. داستانی سه‌دقیقه‌ای بنویسید ۱۵ دقیقه

    اگر طولانی‌تر شد، جزئیات غیرضروری دارد؛ مخاطب بیش از سه دقیقه گوش نمی‌دهد.

  4. نشانه‌های هویتی را حذف کنید ۱۰ دقیقه

    نام، سن دقیق، بخش و تاریخ را حذف کنید. جزئیاتی که داستان را زنده نگه می‌دارند ولی کسی را لو نمی‌دهند، بمانند.

  5. برای کسی تعریف کنید که پرونده را نمی‌شناسد ۱۰ دقیقه

    اگر وسط داستان پرسید «خب که چه؟»، هنوز گره را پیدا نکرده‌اید.

مثال بالینی — آموزش بیمار پس از ترخیص

گزارش

«۶۰٪ بیماران آموزش ترخیص را به‌خاطر نمی‌آورند و ۳۰٪ دارو را اشتباه مصرف می‌کنند.»

درست است، ولی بعد از جلسه در یاد کسی نمی‌ماند؛ عددی بی‌چهره است.

داستان

«خانمی شصت‌وچندساله که تنها زندگی می‌کند. روز ترخیص پرستار سریع توضیح داد و او سر تکان داد، چون خجالت کشید بگوید خوب نمی‌بیند. شب در خانه به دخترش زنگ زد و دخترش اسم دارو را در اینترنت جست‌وجو کرد.»

همان دو عدد را در خود دارد و در یاد می‌ماند. «خجالت کشید بگوید خوب نمی‌بیند» چیزی است که هیچ آماری نشان نمی‌دهد.

چه چیزی عوض شد

بحث جلسه

با گزارش، بحث دربارهٔ درصدها بود. با داستان، اولین سؤال مدیر این بود: «چند نفرشان تنها زندگی می‌کنند؟»

دام‌های رایج

  • داستان بدون گره اگر همه‌چیز خوب پیش رفته، داستان نیست؛ گزارش است.
  • شخصیت ترکیبی «یک بیمار معمولی» هیچ‌کس نیست و باورپذیر نمی‌شود.
  • داستان به‌جای شواهد داستان راه ورود است، نه جایگزین داده. هر دو را با خود به جلسه ببرید.
  • لو دادن هویت در یک بیمارستان، ترکیب سن و بخش و تاریخ کافی است تا همه بفهمند منظور کیست.

خروجی

  • محصول: یک روایت سه‌دقیقه‌ای با آدم، لحظه و گره، بی‌هیچ نشانهٔ هویتی.
  • نشانهٔ آمادگی: کسی که پرونده را نمی‌شناسد، بعد از شنیدن بتواند مسئله را بازگو کند.
  • گام بعد: ورودی پرسش «چگونه می‌توانیم…؟» و ارائه به مدیریت.
درسنامه: درسنامهٔ نوآوری بالینی یاس · کتاب: جعبه ابزار تفکر طراحی (ترجمهٔ فارسی)، صفحهٔ ۱۲۹ · گراف: دروازهٔ ۹ در Innovation A to Z
← بازگشت به فهرست ابزارها